مسعود عالیخانی فرزند عابدین خان و برادر محمدتقی، علینقی، محمدباقر، سعید، آذرنوش و مینو عالیخانی است.
عابدین پدر برادران و خواهران عالیخانی در زمان کودتای ۱۲۹۹ درجهدار فوج قزاق، به فرماندهی میرپنج (سرتیپ) رضاخان بود و به این دلیل در سالهای ۱۳۲۰-۱۳۱۵ سرپرستی املاک رضاشاه در تاکستان قزوین و پس از شهریور ۱۳۲۰ سرپرستی املاک تاجالملوک پهلوی، مادر محمدرضا شاه، به وی محول شد.
عابدین خان سال ۱۳۶۲ در تهران درگذشت.
مئیر عزری سفیر رژیم صهیونیستی در دوران پهلوی در خاطراتش درباره مسعود نوشته است:
«مسعود عالیخانی با استفاده از بورس وزارت خارجه اسرائیل در دانشکده کشاورزی «رخوووت» وابسته به دانشگاه عبری در اسرائیل آموزش دید. عالیخانی همسری یهودی از آفریقای جنوبی برگزید.»
مسعود عالیخانی نمایندگی برخی شرکتها و کمپانیهای اسرائیل را نیز در ایران برعهده داشت. عزری در این خصوص مینویسد:
«کمپانی کشتیرانی «صیم» که سالها پیش در اسرائیل برپا شده بود، در ایران نمایندهای ارمنی داشت با نام «بابایان». روزی داوید العازار سرپرست کمپانی صیم به آگاهی من رساند که نمایندگی بابایان [نماینده پیشین این شرکت کشتیرانی] به پایان رسیده و از این پس مسعود عالیخانی برادر علینقی عالیخانی وزیر صنایع به نمایندگی این کمپانی برگزیده شده است. بابایان این جابجایی را خودسرانه خواند…»
مسعود عالیخانی در سالهای ۱۳۵۷-۱۳۴۵ گردانندهی واقعی شبکههای پنهان اسرائیل در ایران بود. باتجربهترین و متخصصترین کارشناسان اطلاعاتی ایران در حوزهی اسرائیل جایگاه عالیخانی را در عملیات موساد در ایران مهمتر از یعقوب نیمرودی و یوری لوبرانی عنوان کردهاند.
عالیخانی از مهمترین چهرههای پنهان اطلاعاتی دوران متأخر پهلوی است که با شخصیتها و کانونهای عالی صهیونیستی در جهان غرب ارتباط نزدیک داشت و در بالاترین سطوح عمل مینمود.
.jpg)
مسعود عالیخانی
طبق مندرجات برخی اسناد مسعود عالیخانی در اداره کل هشتم ساواک، در سال ۱۳۵۴ رئیس ایستگاه موساد در تهران در پایان دورهی مأموریتش به جانشین خود چنین توصیه میکند: «بدون کمکهای مسعود کار ما در ایران پیش نمیرود.»
منظور از «مسعود» در اینجا، سازمان و شبکهی مسعود است. یعنی این قدرت و توانایی مسعود، به دلیل وجود یک شبکه و مجموعه بوده است. لذا تحقیق و تفحص دربارهی شبکه مسعود و سرنوشت آنها امری مهم است.
پس از پیروزی انقلاب مسعود و سایر برادران عالیخانی بهجز محمدباقر عالیخانی از ایران فرار کردند. محمدباقر در کودتای نقاب مشهور به نوژه مسئول شاخه سیاسی کودتا بود.
براساس برخی سخنان سران کودتا در دادگاه و…، رئیس شاخهی سیاسی بیشترین تأکید و اصرار را بر بمباران بیت حضرت امام (ره) و جماران داشته است!
این قدرت و شبکه محمدباقر ناشی از چیست؟ بهنظر میرسد او نمایندهی مسعود بوده و ادارهی «شبکه مسعود» پس از فرار مسعود به او سپرده شده است.
از سوی دیگر پیوند عمیق عالیخانی با صهیونیستها او را از یهودیان نیز «یهودیتر» کرده بود!
جایگاه مسعود عالیخانی در شبکه زیتون بهگونهای بود که اگر بعضی از یهودیان ایران کسی را به موساد معرفی می کردند تا بهعنوان جاسوس عضوگیری شود، موساد نمیپذیرفت مگر اینکه مسعود عالیخانی تأیید کند!
در سندی از ساواک، رئیس ایستگاه موساد در ایران در مورد یک یهودیِ نشان شده توسط موساد که در اسرائیل هم تحصیلات عالیه داشته از مسعود عالیخانی استعلام نموده و نظر او را برای جلب همکاری این فرد سوال میکند. مسعود پاسخ میدهد:
«در یک کلام از این آدم، اسرائیلی در نمیآید.»
در سند دیگری وزیر مختار اسرائیل در گفتوگویی تلفنی با مسعود عالیخانی میگوید:
«گفته بودم فقط مسعود خان میتواند از پس این کار برآید، من قبلاً پیشبینی کرده بودم.»
الیعزر تسفریر آخرین رئیس نمایندگی موساد در ایران در دوران پهلوی در کتاب خاطراتش با نام «شیطان بزرگ، شیطان کوچک» درباره جایگاه خاندان عالیخانی و بهویژه مسعود در خدمت به اسرائیل نوشته است:
«پیش از آنکه «ناخیک» به وطن باز گردد، همراه با او فرصت بسیار شیرینی برای آشنایی با یک خانوادهی فوقالعاده جالب برای من دست داد.
صحبت از خانواده «علی» است. یک خانواده اصیل پارسی که فرزندان آنها همگی تحصیلکرده هستند و از توانایی چشمگیری در عرصهی تجارت بازرگانی و امور مالی در جامعه ایران برخوردار بودند.
خانواده «علی» بهطرز شجاعانهای ارتباطات خوبی نیز با کشور [!] اسرائیل برقرار گرده و به داد و ستد با تجار و بازرگانان اسرائیلی روی آوردهاند.
وقتی یکی از فرزندان خانواده به نام «مسعود» به سنی میرسد که میخواهد از خانه بیرون زند، او را برای تحصیلات عالی به اسرائیل میفرستند.
در جای دیگری از جهان، در کشور آفریقای جنوبی یک خانواده یهودی که بسیار به یهودیت وفادارند و میان خود ارتباطات حسنهای دارند، فرزند دختر جوان خود را برای ادامهی تحصیلات به دانشگاههای اسرائیل میفرستند تا تحصیل کند و نیز بتواند همسری یهودی برای خود خود بیابد و میگویند مبادا در آفریقای جنوبی گرفتار عشق جوانی غیریهودی شود.
دست تقدیر را ببینید که باربارا، دختر این خانواده به اسرائیل میآید، و در اسرائیل به عشق مسعود فرزند خانواده مسلمان ایرانی گرفتار میآید.
باربارا و مسعود ازدواج میکنند و حاصل عشق آنها چند فرزند زیباست. این زوج به ایران میآیند و اکنون در تهران خانهی آنها را در واقع باید «خانه فرهنگی اسرائیل – ایران» نامید! درب خانهی پر مهر آنها به روی همهی اسرائیلیها بهویژه جوانان و مجردهای اسرائیلی گشوده است.
مسعود خودش ارتباطات حسنهای با محافل و مجالس سطح بالا و مقامات دارد. او گوش شنوایی نیز برای شنیدن و تحمل کردن دیگران دارد و پس از آنکه به دقت گوش میدهد، همواره توصیهها و نصایحی در موردی که خواستهاید، مطرح میکند. در این روزها که ابهام اوضاع ادامه دارد، شنیدن توصیهها و ارزیابیهای او جالب است.»
الیعزر تسفریر، ناخیک را اینگونه معرفی کرده است:
«ناخیک مسئول ستاد اجرای طرح اضطراری موساد در قبال ایران بود. ناخیک قبل از دو همکارم که پست مرا در تهران در دست داشتند، در این شغل در ایران خدمت کرده بود.»
چرا در کشوری مانند ایران که در آن مقطع زمانی نزدیک به ۸۰ هزار یهودی زندگی میکرد، آنهم یهودیانی که بعدها برخی از آنها در رژیم صهیونیستی رئیسجمهور و وزیر و… شدند، و بهائیت که مقر فرماندهی آن در اسرائیل بود و مناصب مهمی مانند نخستوزیری و ساواک و وزارت و… را در اختیار داشت، باید خانهی مسعود عالیخانی «خانه فرهنگ اسرائیل – ایران» و محل تجمع و رفت و آمد جوانان یهودی باشد؟!
چرا یک فرد به ظاهر مسلمان بهگفته الیعزر تسفریر باید به این مرتبه و درجه رسیده باشد؟!
آیا جز این است که یک شبکه مهم نفوذی را این خانوادهی بهظاهر مسلمان هدایت میکردهاند؟
به نظر میرسد افزودن عنوان مسلمان به مسعود عالیخانی توسط آخرین رئیس نمایندگی موساد در ایران، با قصد مخفیسازی هویت واقعی این خانواده است.
نکتهی دیگر آنکه خانواده باربارا مایر (آفریقای جنوبی)، که این همه تعصب دارند که دخترشان با یک جوان غیریهودی در آفریقای جنوبی ازدواج نکند و به این منظور او را به اسرائیل میفرستند، امکان ندارد اجازه دهند تا او با یک جوان غیریهودیِ ایرانی ازدواج کند. خیلی روشن است. آنها میدانستند مسعود عالیخانی یهودی است. البته یک یهودی مخفی!
.jpg)
مسعود عالیخانی
مسعود عالیخانی، به دلیل ارتباطات و پیوندهای خانوادهی زنش در آفریقای جنوبی، به تجارت الماس نیز اشتغال دارد. او پس از انقلاب، به عنوان تبعه بریتانیا، از طریق کمپانیهای خود در لندن Berkeley Mineral Resources plc و Cape Diamonds plc فعالیت در زمینهی تجارت الماس را توسعه داد.
عالیخانی از طریق دو کمپانی دیگر، ESV و Dominion Energy plc، در حوزه نفت و گاز نیز فعال بوده است.
مسعود عالیخانی در سالهای پس از فروپاشی اتحاد شوروی در اوکراین و روسیه فعالیت گستردهای را دنبال میکرد و به این دلیل در هیئت مدیره «بنیاد بینالمللی خصوصیسازی روسیه» عضویت داشت.
شرکت دومینیون انرژی به مدیریت مسعود عالیخانی در سال ۲۰۰۷ مقدار ۳.۱ میلیون پوند به پروژهای علیه ایران در بنیاد دفاع از دموکراسی کمک کرده است.
در سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) نیز مبلغ ۳.۱۹ میلیون دلار به بنیاد دفاع از دموکراسی کمک کرده است.
روزنامه کیهان در تاریخ ۱۳۹۴/۵/۱۸در مطلبی با عنوان «این ردپاها دنبال کردنی است!» به ارتباطات مسعود عالیخانی با وزارت نفت پرداخته است:
«علاوه بر موارد فوق باید به این خبر حیرتانگیز توجه کنیم که رئیس شاخه زیتون موساد دستکم از سال ۱۳۸۶ در پروژههای نفتی ایران حضور مستقیم داشته است.
مسعود عالیخانی که در اسناد متعدد ساواک از او بهعنوان رئیس شاخه زیتون و مشاور مقامات اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل یاد میشود، در قالب شرکت Dominion Energy معاملات و قراردادهای گستردهای با برخی شرکتهای تابع وزارت نفت به امضا رسانده است.»
مطلب کیهان هیچوقت توسط وزارت نفت یا دستگاههای اطلاعاتی تکذیب نشد.
البته در برخی منابع خارجی به امضای مسعود عالیخانی بر برخی قرادادها تاکید شده است. به عنوان مثال در سال ۲۰۱۲ به همراه سایر شرکا در میدان نفتی سروش قراردادی منعقد نمودهاند.
سؤال این است که: بررسی سوابق سرمایهگذاران جزء وظایف چه دستگاهی است؟! آیا مجموعههای امنیتی و اقتصادی از سوابق مسعود عالیخانی گرداننده واقعی شبکههای مخفی اسرائیل در ایران مطلع نیستند؟!
عالیخانی از سال ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۷ رئیس بخش مطالعات آسیای میانه مدرسه اقتصاد لندن lse بوده است.
مدرسه اقتصاد لندن و سواس (مدرسه مطالعات آفریقایی و شرقی دانشگاه لندن) از قدیم دو مرکز مهم تربیت جاسوس بودند.
عالیخانی همچنین عضو شورای دانشکده سیاستگذاری دانشگاه هاروارد که تأثیرگذار بر مدیریت جهان میباشد نیز بوده است.
موساد و مسعود عالیخانی
مسعود امیرعالیخانی، فرزند عابدین، برادر محمدتقی و علینقی و محمدباقر امیرعالیخانی است. به جز در اسناد رسمی، معمولاً اعضای این خانواده با نام «عالیخانی» شناخته میشوند. تا آنجا که میدانیم، خانواده فوق اراکی است. از این میان، علینقی عالیخانی نامدارترین بود زیرا به وزارت رسید.
عابدین در زمان کودتای 1299 درجهدار فوج قزاق، به فرماندهی میرپنج (سرتیپ) رضا خان، بود و به این دلیل در سالهای 1315-1320 سرپرستی املاک رضا شاه در تاکستان قزوین و پس از شهریور 1320 سرپرستی املاک تاجالملوک پهلوی، مادر محمدرضا شاه، به وی محول شد. او در منطقه قزوین به «نایب عابدین خان» شهرت داشت و در سالهای 1320-1327 مباشر بهاءالدین کهبد، از مالکین بزرگ اراضی قزوین و کرج، نیز بود. عابدین خان عالیخانی مرکز فعالیت و زندگی خود را در بهترین روستای منطقه شهریار بهنام بُردآباد قرار داد که بیشتر اراضی آن را به تملک خود درآورده بود. او در سال 1362 در تهران درگذشت و در مقبره خصوصی در بهشت زهرا دفن شد.
در دهه 1340 دشت قزوین به مهمترین مرکز فعالیتهای کشاورزی اسرائیل در خارج از مرزهای این دولت بدل شد. در سال 1340 به دعوت موشه دایان، که بهتازگی وزیر کشاورزی اسرائیل شده بود، هیئتی ایرانی برای بازدید از تأسیسات زراعی و آبیاری به اسرائیل رفت. اندکی بعد، در 10 شهریور 1341/ اوّل سپتامبر 1962 زلزلهای با قدرت 2/ 7 ریشتر در بوئین زهرا و تاکستان و دشت قزوین رخ داد که بیش از 20 هزار کشته بر جای نهاد. این زلزله، که تقارن آن با برنامههای کشاورزی برون مرزی اسرائیل در ایران عجیب جلوه میکند، بستر مناسب را برای حضور اسرائیل در دشت قزوین فراهم آورد. وزارت کشاورزی ایران برنامه بازسازی و توسعه منطقه زلزلهزده را ارائه داد و کمپانی چند ملیتی تاهال، متعلق به زرسالاران یهودی، که مرکز آن در آمستردام هلند است، برنده مناقصه وزارت کشاورزی برای اجرای برنامه فوق شد. بانک جهانی نیز برای اجرای طرح مزبور 20 میلیون دلار به ایران وام داد.
اهمیت پروژه دشت قزوین، به عنوان مهمترین پروژه کشاورزی اسرائیل در خارج، تا بدان حد بود که موشه دایان، وزیر کشاورزی اسرائیل، دو بار از دشت قزوین بازدید کرد: بار اوّل در سال 1341 و پیش از شروع پروژه، بار دوّم در سال 1343 و پس از شروع پروژه. در اواخر سال 1344 حدود 400 اسرائیلی در دشت قزوین مستقر بودند. در 3 خرداد 1345 محمدرضا شاه پهلوی، به همراه مئیر عزری، سفیر غیررسمی اسرائیل در ایران و دکتر دوریل، از دشت قزوین دیدار کرد. در گزارش صادق صدریه، رئیس هیئت نمایندگی ایران در اسرائیل، بهنقل از یکی از کارشناسان اسرائیلی، آمده است:
«با اینکه اسرائیل در بسیاری از کشورهای آفریقایی و آسیایی و امریکای لاتین فعالیت دارد لیکن برنامه دشت قزوین بزرگترین برنامهای است که اسرائیلیها در خارج از کشور اجرا میکنند. برنامه مزبور شامل 200 دهکده میشود یعنی تقریباً یک سوم مجموع دهکدههای اسرائیل که فعلاً تعداد آنها بیش از 600 دهکده است و بایستی در نظر داشت که در سال 1948 تعداد دهکدههای یهودینشین اسرائیل از 200 تجاوز نمیکرده است و بنابر این میتوان گفت کاری که در دشت قزوین در دست اجرا است از لحاظ اقتصاد کشاورزی تقریبا معادل کاری است که دولت اسرائیل در بدو تأسیس با آن مواجه بوده است.»
بدینسان، دشت قزوین در اختیار اسرائیلیها قرار گرفت و خاندان عالیخانی، به دلیل پیشینه عابدین خان بهعنوان مباشر املاک منطقه، در برنامه فوق جایگاهی مهم یافتند.
مسعود عالیخانی در سالهای 1345-1357 گرداننده واقعی شبکههای پنهان اسرائیل در ایران بود. باتجربهترین و متخصصترین کارشناسان اطلاعاتی ایران در حوزه اسرائیل جایگاه عالیخانی را در عملیات موساد در ایران مهمتر از یعقوب نیمرودی و یوری لوبرانی عنوان کردهاند.
مسعود عالیخانی
مسعود عالیخانی، بهرغم جایگاه برجستهاش در تاریخنگاری معاصر ایران، ناشناخته مانده و حتی اسناد و اطلاعات مربوط به وی در اختیار محققی سختکوش، که تاریخ فعالیت سازمانهای صهیونیستی در ایران را در دو جلد قطور تدوین نموده، قرار نگرفته است. از اینرو در دو کتاب ارزنده فوق نامی از «مسعود عالیخانی» دیده نمیشود.
عالیخانی از مهمترین چهرههای پنهان اطلاعاتی دوران متأخر پهلوی است که با شخصیتها و کانونهای عالی صهیونیستی در جهان غرب ارتباط نزدیک داشت و در بالاترین سطوح عمل مینمود. هر چند به دستور ارتشبد نعمتالله نصیری، رئیس وقت ساواک، پروندههای مرتبط با مسعود عالیخانی در بایگانی ساواک از میان رفته ولی هنوز اسنادی موجود است که نقش برجسته عالیخانی را ثابت میکند. طبق مندرجات این اسناد، در سال 1354 رئیس ایستگاه موساد در تهران در پایان دوره مأموریتش به جانشین خود چنین توصیه میکند: «بدون کمکهای مسعود کار ما در ایران پیش نمیرود.» پیوند عمیق عالیخانی با خاندانهای زرسالار صهیونیست او را از یهودیان نیز «یهودیتر» کرده بود تا بدانجا که در گفتگوی تلفنی با رئیس ایستگاه موساد در ایران درباره وضع یک یهودی ایرانی تحصیلکرده اسرائیل چنین اظهارنظر میکند: «از این آدم اسرائیلی در نمیآید!»
در سال 1341، با شروع برنامه اسرائیل در دشت قزوین، عابدین خان و پسر ارشدش، محمدتقی، مسعود را برای تحصیل در رشته کشاورزی به اسرائیل فرستادند. در سال 1966/ 1345 مسعود عالیخانی تحصیلات خود را با مدرک لیسانس کشاورزی در دانشگاه عبری اورشلیم به پایان برد و به ایران بازگشت. او از این زمان هدایت شبکههای موساد در ایران را به دست گرفت.
مسعود عالیخانی پیش از انقلاب سهامدار عمده و رئیس کمپانی Alupan Ltd در ایران بود که پس از انقلاب «شرکت آلومینیوم البرز» نام گرفت. همسر مسعود، باربارا آن مایر، از یک خانواده ثروتمند یهودی است که در آفریقای جنوبی در زمینه تجارت الماس فعالاند. پدر و برادر باربارا از سهامداران مهم کمپانی فیات در ایتالیا بودند. برخی مطلعین سهام خانواده مایر در کمپانی فیات در سالهای 1970 را 12 در صد ذکر کردهاند. مسعود عالیخانی، به دلیل ارتباطات و پیوندهای خانواده زنش با آفریقای جنوبی، به تجارت الماس نیز اشتغال دارد. او پس از انقلاب، به عنوان تبعه بریتانیا، از طریق کمپانیهای خود در لندن Berkeley Mineral Resources plc و Cape Diamonds plc فعالیت در زمینه تجارت الماس را توسعه داد.عالیخانی از طریق دو کمپانی دیگر،ESV و Dominion Energy plc، در حوزه نفت و گاز نیز فعال بوده است.
مسعود عالیخانی در سالهای پس از فروپاشی اتحاد شوروی در اوکرائین و روسیه فعالیت گستردهای را دنبال میکرد و به این دلیل در هیئت مدیره «بنیاد بینالمللی خصوصیسازی روسیه» عضویت داشت. با توجه به نقش برجسته مسعود عالیخانی در اوکرائین میتوان ارتباطات گسترده کانونهای معین با سرویس اطلاعاتی اوکرائین و کمپانیهای تجاری مستقر در این کشور را از اوائل سالهای 1370 رمزگشایی کرد و به منشاء ثروت انبوه برخی افراد، که در اوکرائین در مناصب گوناگون حضور داشتند، پی برد.
علاوه بر مسعود عالیخانی، سایر اعضای این خاندان نیز در حوادث تاریخ معاصر ایران مؤثر بودهاند:
برادران وخواهران عالیخانی :
محمدتقی عالیخانی، برادر ارشد، جانشین پدر بهشمار میرفت و سایر اعضای خانواده از او تبعیت میکردند. محمدتقی دارای ارتباطات گسترده و عمیق با اسرائیلیها بود و برادران و خواهران از طریق وی با اسرائیلیها مرتبط شدند. محمدتقی عالیخانی در آمریکا زندگی میکند و بسیار ثروتمند است. املاک مفصلی در ایران داشت از جمله آپارتمانهایی در نزدیک سفارت اسرائیل (خیابان فلسطین) که تا سال 1372 مهرداد عالیخانی و برادرش و شوهر خواهرش، خسرو براتی، در آن زندگی میکردند. محمدتقی عالیخانی با حمایت مهرداد عالیخانی به همراه همسرش، وفی، به ایران آمد. او در این سفر املاک خود را فروخت و پول آن را به آمریکا منتقل کرد.

دوّمین برادر، علینقی عالیخانی، از نزدیکترین کارگزاران سِر شاپور ریپورتر و امیر اسدالله علم بود. او پس از اخذ مدرک دکترا در رشته اقتصاد از پاریس به کار در ساواک پرداخت و مسئول تهیه بولتنهای ویژه اقتصادی برای شاه شد. مندرجات این بولتنها علاقه شاه به عالیخانی را برانگیخت و در نتیجه در سال 1341 در دولت امیر اسدالله علم وزیر اقتصاد شد. او تا سال 1348، در دولتهای حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا، وزیر بود و سپس تا سال 1350 ریاست دانشگاه تهران را به عهده داشت. از آن پس به فعالیتهای اقتصادی پرداخت و ریاست هیئت مدیره «بانک ایران و آمریکا» را به دست گرفت. با وقوع انقلاب به آمریکا رفت و از اوائل دهه 1370، پس از انتشار خاطرات ارتشبد فردوست، ویراستاری یادداشتهای روزانه علم را به دست گرفت. این کتاب در شش جلد در ایران منتشر شده است. اندکی پیش از انتشار جلد اوّل یادداشتهای روزانه علم، نشریه نیمروز، چاپ خارج از کشور، که دارای ارتباطات عمیق با برخی سرویسهای اطلاعاتی است، اعلام کرد که عالیخانی بخشهای مربوط به سِر شاپور ریپورتر و محمد باهری را از این خاطرات حذف میکند. همسر علینقی عالیخانی، سوزان دمون، فرانسوی است.
در سال 1377 علینقی عالیخانی و همسرش میخواستند، با حمایت مهرداد عالیخانی، به ایران سفر کنند. مقدمات این سفر فراهم آمد ولی به دلیل ماجرای «قتلهای زنجیرهای» و دستگیری مهرداد عالیخانی منتفی شد.
علینقی عالیخانی از دوستان و آشنایان صمیمی تیمور بختیار رئیس وقت ساواک بود. وی پس از مدتی به عضویت ساواک درآمد و همواره ارتباط خود را با این سازمان حفظ کرد و از آن در ارتقاء کاری و تشکیلاتی خود بهره برد. این دوستی و نزدیکی به اندازهای بود که عدهای، بعدها که بختیار از ایران خارج شد، معتقد بودند عالیخانی همچنان از بختیار دستور میگیرد. با این حال برخی نیز جاسوسی علیه بختیار را موجب رشد او دانستهاند.
عالیخانی پس از بازگشت به ایران ابتدا به عنوان کارمند به استخدام ساواک درآمد. سمت او در ساواک مشاور در امور اقتصادی بود و گزارشهای اقتصادی هفتگی ساواک را برای مقامات عالیرتبه و بویژه شاه تهیه میکرد. گفته میشود شاه از طریق همین گزارشها با او آشنایی یافت.
عالیخانی درباره چگونگی ورود به ساواک میگوید: "در سال 1957، که میشود 1336، به ایران بازگشتم. پیش از آن که به ایران برگردم، یکی از دوستان من نامهای به من نوشت و گفت که در نخستوزیری مرکزی درست شده برای تحقیقات درباره مسائل مختلف سیاسی و اقتصادی بینالمللی و به ویژه منطقهای که با منافع ایران سر و کار دارد و همه نوع امکانات پژوهش در اختیار اشخاص میگذارند و اگر من مایل هستم، میتوانم در این مرکز بیایم که وابسته به نخستوزیری است. من هم با سپاسگزاری قبول کردم و برگشتم به ایران. بعد متوجه شدم آن دستگاهی که مرا قبول کرد، اسمش سازمان اطلاعات و امنیت کشور است و ادارهای دارد به نام اطلاعات خارجی که در آنجا اطلاعات مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره درباره کشورهای دیگر را گرد آورده و تجزیه و تحلیل میکند و به اطلاع شاه و نخستوزیر و دیگر مقامهای مسئول دولت (برحسب موضوع) میرسانند. از این گذشته ارتباطاتی که به علّت حساسیت باید محرمانه بماند، از راه این اداره صورت میپذیرد، مانند تماس با اسرائیل و شیخنشینهای خلیج فارس. مسئولیت من این بود که به مسائل اقتصادی مربوطه رسیدگی بکنم. این دوره برای من فوقالعاده آموزنده بود."
عالیخانی در خاطرات خود درباره روابط استراتژیک ایران و اسرائیل و کنفرانسهای محرمانه میان ایران، ترکیه و اسرائیل در اواخر دهه 50 میلادی هم مطالبی را مطرح کرده به دفاع از نقش و جایگاه اسرائیل و ضرورت ارتقای روابط ایران با رژیم صهیونیستی پرداخته است: "من تقریبا در تمام روابط اقتصادی که ایران با اسرائیل پیدا کرد، حضور نزدیک داشتم. مهمترین کاری که در این زمینه انجام دادیم، در سال 1958 توافق برای تحویل نفت به اسرائیل بود و ساختن لوله 12 اینچیای که از عیلات به حیفا نفت میبرد...بطوری که ماشریک شدیم در لوله خیلی بزرگتری که نفت را از عیلات به اشکلون میبرد و از آنجا تحویل سوپر تانکرها در دریای مدیترانه میداد. این یکی از مهمترین سرمایهگذاریهایی بود که ایران هرگز کرده، یعنی هر بار سرمایهمان را در مدت کمتر از 18ماه مستهلک میکردیم...اسرائیل برای ما مفید بود و هست و خواهد بود." (خاطرات علینقی عالیخانی در گفتوگو با غلامرضا افخمی)
عالیخانی درباره نحوه شراکت و قرارداد با اسرائیل هم میگوید: "با همه در همان زمانی که مسئولیت روابط اقتصادی محرمانه با کشورهای خارجی را داشتم، آشنا شدم، البته در آن زمان مسائل به قدری محرمانه بود که قرارداد ایران و اسرائیل برای تحویل نفت و تشکیل شرکت مختلط که در سوئیس به ثبت رسیده بود، را وزیر وقت دارائی، ضرغام که رئیس شورایعالی نفت بود، به صورتی مطرح کرد که آنهائی که تصویب کردند، نفهمیدند که چه تصویب کردند، بنابراین با یک مسائل محرمانه روبرو بودیم، ولی با آنها من تماس دائم داشتم."
در زمان دولت علم روابط با اسرائیل بسیار گسترده شد و به اعزام هیئتهایی از ایران به اسرائیل و سفر مقامات بلندپایه اسرائیلی به ایران انجامید. طرح کشت و صنعت دشت قزوین، بهعنوان مهمترین پروژه کشاورزی اسرائیل در خارج، در همین زمان آغاز شد. اهمیت این طرح برای اسرائیلیها تا بدان حد بود که موشه دایان، وزیر کشاورزی اسرائیل، دو بار از دشت قزوین بازدید کرد: بار اوّل در سال 1341 و پیش از شروع پروژه، بار دوّم در سال 1343 و پس از شروع پروژه.
در اواخر سال 1344 حدود 400 اسرائیلی در دشت قزوین مستقر بودند. علم در یادداشت 8 مهر 1352 مینویسد: "حوزه قزوین به وسیله یک شرکت اسرائیلی در حال توسعه سریع و وسیع کشاورزی است. وقتی من نخست وزیر بودم اسرائیلیها را آوردم."

محمدباقر عالیخانی، کوچکترین پسر عابدین، مسئول شاخه سیاسی کودتای نافرجام نوژه (1359) بود. ستوان ناصر رکنی، از عناصر اصلی کودتا که اوراق بازجوییاش حائز اهمیت فراوان است، در تکنگاری به صراحت از محمدباقر عالیخانی به عنوان «مسئول شاخه سیاسی» کودتا نام برده است.
باقر عالیخانی در جریان کودتای نافرجام نوژه دستگیر شد. او هشت ماه زندانی بود ولی به رغم تیرباران گردانندگان شبکه فوق به طرزی مرموز آزاد شد و به فرانسه رفت. به گفته افراد مطلع، تمامی پروندههای باقر عالیخانی از بین رفته است.
محمدباقر عالیخانی و محمدباقر بنیعامری عامل اصلی در ارتباط میان «شاخه گمشده» کودتای نوژه با سرویس اسرائیل بودند. این شاخه در آذر- دی 1361 کشف شد؛ برخی اعضای آن دستگیر شدند و برخی به خارج گریختند.

محمد صفا حائری (متولد نجف) از روزنامهنگاران سرشناس دوران پهلوی است که هماکنون در پاریس اقامت دارد. او شوهر نوش آذر عالیخانی، خواهر مسعود، است. همسر اوّل صفا حائری نیز پس از طلاق با محمدباقر عالیخانی ازدواج کرد. صفا حائری با مسعود عالیخانی رابطه صمیمانه داشته و از همکاران سرویس اطلاعاتی اسرائیل در ایران بهشمار میرود. طبق اسناد ساواک، زمانی که صفا حائری نمایندگی سازمان تلویزیون ایران در بیروت را به عهده داشت، چنان در دوستی با اسرائیلیها بیپروا بود که سازمان فتح تهدید کرد مرکز تلویزیون ایران در بیروت را منفجر خواهد کرد.
مینو عالیخانی، یکی از دو خواهر عالیخانیها، عضو ساواک بود. او دوره آموزش اطلاعاتی و فراگیری زبان فرانسه را در اسرائیل گذرانید و پس از بازگشت به ایران در اداره کل هشتم ساواک (ضد جاسوسی)، به ریاست سرتیپ منوچهر هاشمی، در ارتباط با سرویسهای بلوک شرق فعالیت میکرد. او با افسران اطلاعاتی سفارتخانههای کشورهای کمونیستی در تهران رابطه نزدیک و صمیمانه برقرار میکرد. بیپروایی او در این روابط تا بدان حد بود که سرتیپ هاشمی در زیر گزارش شنود مکالمات مینو با یکی از افسران اطلاعاتی بلوک شرق چنین نوشت: «مینو زن است یا مرد؟»
مهرداد عالیخانی (متولد 1340)، با اسامی مستعار «رضا کشانی» و «عبدالله حائری» و «صادق مهدوی»، به این خاندان تعلق دارد. پدرش، علیاصغر، خواهرزاده عابدین عالیخانی است و پسرعمه برادران عالیخانی. در مقبره خصوصی خانوادگی عالیخانیها در بهشت زهرا تنها دو قبر موجود است: اوّلی متعلق به خواهر عابدین و مادر بزرگ مهرداد عالیخانی است (متوفی 1353) و دوّمی متعلق به عابدین (متوفی 1362). پس از انقلاب، تنها عموی مهرداد عالیخانی متولی اموال بازمانده از پسران نایب عابدین خان در ایران بود.
عالیخانی بدنام یا نیکنام؟!
ساواک در جریان تغییر دولت و انتقال نخستوزیری از علم به منصور، ضمن ارزیابی عالیخانی نوشته است: "شهرتی نداشته و در وزارت مشهور شد و زیاد حسن شهرت ندارد...چند سال مامور سازمان بود و از این راه خود را به دستگاه نزدیک کرد و به وزارت رسانید. معروف است که در کارها معالواسطه سوءاستفاده میکند."
همچنین : "عالیخانی که دراخاذی بی نظیربوده است، همواره مورد حمایت ملکه مادر قرار داشت. زیرا پدرش عابدین خان متصدی املاک ملکه مادر بشمار میرفت."(حسنعلی منصور به روایت اسناد ساواک -ص 235)
یکی از بحثانگیزترین اتهامات عالیخانی، عملکرد وی در بخش سیمان کشور است که ظاهراً مناقشه بر سر همین موضوع در عزل او از وزارت اقتصاد موثر بوده است، البته وی مدعی است که عدم موافقت با تأسیس سیمان آبیک به دلیل قرارگرفتن در حریم 120 کیلومتری شهر تهران منجر به اختلاف با شاه شده است.
اما ساواک چند سال پس از عزل عالیخانی و بروز مشکلاتی در زمینه سیمان (سال52) طی گزارشی نوشت: "وزیر سابق اقتصاد در زمان وزارت خود از نظر سیمان چنان صدمهای به کشور وارد کرد که سالها خیانت او قابل جبران نیست. مشارالیه به علت دوستی با ابتهاج پیشنهادات واردکنندگان کارخانه سیمان را یا پاره کرد یا بلااقدام گذارد و این کار وی موجب وضع نابسامان سیمان فعلی کشور شد و اگر پروندههای موجود تقاضای تأسیس کارخانه سیمان در وزارت اقتصاد مورد بررسی قرار گیرد خیانت این مرد روشن خواهد شد که به خاطر رفاقت و دزدی چنین وضعی را به وجود آورده است."
در حاشیه این گزارش، پرویز ثابتی از مقامات برجسته ساواک نوشته است: "اعلی حضرت همایون شاهنشاه آریامهر و تیمسار ریاست ساواک در جریان موضوع میباشند که عالیخانی چنین صدمهای زده است."
دریافت رشوه در ادارات وابسته به وزارت اقتصاد به ویژه دریافت مبالغ هنگفت توسط وزیر اقتصاد و نزدیکانش به بهانههای مختلف، از دیگر تخلفات گسترده در دوره وزارت عالیخانی بود.
این موضوع به اندازهای رواج داشت که ساواک درباره آن نوشت: "طبق اطلاع فساد و رشاء در وزارت اقتصاد به شدت رواج دارد و مخصوصا در گمرکات سوءاستفادههای زیادی صورت میگیرد. عطارد مدیرکل بازرسی وزارتخانه مزبور به یکی از دوستان خود اظهار داشته در هر مورد که سوءجریانی را در گمرکات تعقیب مینماید، به مراحلی میرسد که به علل و جهاتی ادامه تعقیب غیرممکن میشود."
مرحله صدور مجوزهای اقتصادی، گلوگاه مهم دریافت رشوه در وزارت اقتصاد بود که عالیخانی در این قسمت ایستاده بود.
ساواک به نقل از فردی مینویسد: "عالیخانی ... هنگام تصدی وزارت اقتصاد از یکی از منسوبین نزدیک او که درخواست داشته است کارخانه آجرسازی به ایران وارد نماید، درخواست میکند یا برای وارد کردن کارخانه 500 هزار تومان (رشوه) به او بدهد و یا اینکه 20 درصد از سهام کارخانه را به نام عالیخانی نماید، البته این شخص در آن زمان از وارد کردن کارخانه مورد نظر صرفنظر مینماید".
وی میافزاید: "موارد متعدد و گوناگونی سراغ دارد که حکایت از رشوهخواریهای بزرگ از ناحیه عالیخانی دارد."
در مواردی نیز عالیخانی با پیشنهادهای شرکتها و مؤسساتی که با وزارت اقتصاد سروکار داشتند، موافقت و در برابر 10 درصد از سود شرکتها و مؤسسات را دریافت میکرد. کار رشوهگیری عالیخانی به اندازهای بالا گرفت که از برخی قراردادها، دهها میلیون ریال دریافت میکرد.
در یکی از اسناد ساواک آمده است: "آقایان دکتر عالیخانی و مهندس روحانی وزرای اقتصاد و آب و برق هر یک مبلغ قابل توجهی که متجاوز از سی - چهل میلیون دلار میشود، در اموال دولت سوءاستفاده نموده و حتی شاهنشاه آریامهر از موضوع مطلع و دستور فرمودهاند تعقیب و محاکمه آنان فراهم شود."
اما به رغم آنچه که در ظاهر دیده میشود، هیچگاه برای این دو نفر دادگاهی تشکیل نشد.
جالب این است که رشوهگیری عالیخانی به قدری علنی شده بود که در محافل مختلف به آن پرداخته شده، حتی سؤال میشد: "در حالی که عالیخانی را به علت دریافت رشوههای کلان از وزارت اقتصاد برکنار کردند،چرا پست بزرگی مانند ریاست دانشگاه تهران را به ایشان واگذار کردهاند و از روی چه مصلحتی شاهنشاه آریامهر به جای صدور فرمان تعقیب نامبرده با پست دانشگاهی ایشان موافقت فرمودهاند."
از دیگر مفاسد عالیخانی باید به حوزه خرید کالا اشاره کرد. از حوزههای پرسود برای عالیخانی، بخش خرید کالا بود که زد و بندهای خاصی را به دنبال داشت. از جمله آنها خرید آشپزخانه برای اداره گمرک و فروش آن در سال 1344 است.
عالیخانی آشپزخانهای را از یک شرکت آلمانی برای اداره گمرک به مبلغ 87/000/000 ریال (هشت میلیون و هفتصد هزار تومان) توسط شرکت «سیوند» که ظاهراً متعلق به خودش بوده است، خریداری میکند که بعد از یک ماه بلااستفاده بودن آن ثابت و به سازمان برنامه فروخته میشود.
چنین اقداماتی در یک سیستم فاسد اداری، امری عادی و مرسوم است که به دفعات تکرار میشود، البته در کنار چنین شیوههایی اخذ پورسانت را هم باید افزود که رقم آن غیرقابل محاسبه است چراکه در هیچ یک از اسناد مالی درج نخواهد شد.
یکی دیگر از پر سر و صداترین اتهامات عالیخانی که در زمان وزارتش نیز به دفعات مطرح گردید، شراکت او با برخی خودروسازان و از میدان خارج ساختن رقبای آنان است.
حمایت عالیخانی از کارخانه مونتاگ «جیپ ویلیز» و مخالفت با مونتاژ خودرو «لندرور» از آن جمله است.
شایعات درباره این موضوع به اندازهای قوت گرفت که حتی گفته میشد: "دکتر عالیخانی ماهی یک میلیون و پانصد هزار ریال از کارخانه جیپ ویلیز رشوه دریافت میکند تا تسهیلات لازم را برای این کارخانه فراهم و کمپانی لندرور و سایر اتومبیلهای مشابه را در فشار بگذارد تا در رقابت با جیپ ویلیز نباشند."
حتی برخی نمایندگان مجلس شورای ملی نیز اعتقاد داشتند که عالیخانی از سهامداران کارخانه جیپ در تهران است و برادرش نیز در همین کارخانه به فعالیت اشتغال دارد و حقوق زیادی دریافت میکند.
آنان بر این باور بودند که موضوع خرید اتومبیل جیپ برای ادارات دولتی که لایحه آن را دولت هویدا به مجلس داد، بر حسب درخواست دکتر عالیخانی و تبانی قبلی با صاحبان کارخانه مونتاژ جیپ (جیپ اخوان) بوده است.
ساواک در گزارشی علاقه بسیار شدید عالیخانی و توجه ویژه او به توسعه و بهبود وضع کارخانه جیپ اخوان و صاحب کارخانه را مورد تأیید قرار داده و میافزاید: "سازمان برنامه که مدتی از خرید ماشینهای جیپ خودداری کرده بود بنا به توصیه وزیر دارایی، دکتر آموزگار و دکتر عالیخانی، وزیر اقتصاد مجدداً از اول سال 44 به خرید جیپ مبادرت نمود." (پرونده عالیخانی -سند 302/118-مقاله بازخوانی پرونده عالیخانی به قلم حمید قزوینی)
البته عالیخانی در خاطرات خود علت مخالفت با ورود خودرو لندرور را جلوگیری از افزایش خط مونتاژ در صنایع خودروسازی عنوان میکند. در حالی که به رغم ممنوعیت ورود خط مونتاژ اتومبیلهای باری لیلاند، وی مجوز ورود یکصد دستگاه خودرو لیلاند را به صورت مونتاژ صادر کرد و از این راه نیز مبلغ هنگفتی به دست آورد. (پرونده عالیخانی -سند 300/55-مقاله بازخوانی پرونده عالیخانی به قلم حمید قزوینی)
همچنین برخی اطلاعات حاکی از آن است که عالیخانی در ازای صدور مجوز ورود خودرو فولکس واگن و اختصاص تسهیلات گمرکی در این زمینه، پنج میلیون تومان از شرکت فروشنده رشوه گرفت.(پرونده عالیخانی -سند 300/55-مقاله بازخوانی پرونده عالیخانی به قلم حمید قزوینی)
منابع
فردا
عزری، مئیر، یادنامه، اورشلیم، ۲۰۰۰، مترجم: ابراهام حاخامی
العیزر تسفریر، «شیطان بزرگ، شیطان کوچک
منبع : حامیان ولایت



